بدون شرح

خدمت همه دوستان سلام مي كنم , مثل اينكه alihamid قصد update كردن ندارند05.gif من هم جور اونا رو مي كشم و سعي ميكنم تا جايي ميتونم مطلب بدم . من و علي و حميد بعضي مواقع تو كلاس بي خيال استاد شده و به نامه نگاري براي هم مي پردازيم ( مخصوصا كلاسهايي كه استاد اهل حال نيست ) . آخرين نمونه هم سر كلاس رياضي مهندسي بود كه ديديم كلاس مطابق ميل نيست و من هم حس شيطنتم گل كرد و شروع كردم , با ديدن چشم حميد بود كه انگار برق مرا گرفت مثل اينكه مجنون , ليلي را ديده باشد , برق عشق را در چشمانش ديدم در ادامه مكالمه متني ما را بخونيد ( مدارك مكالمه موجود است ):

امير- غرور چشمانت را باور دارم . حميد -  , شرمنده ! 04.gifعلي - تاييد شد . " دبيرشوراي نگهبان " با ديدن علي من سرخورده از عشق مجذوب وقارش شدم و نوشتم : امير- غرور چشمانت را باور دارم. علي - و عشق را با نام عشق مي پرستم . امير- و پرستيدن تنها گناهي است كه شيرينش بر دل مي ماند . علي - به نام چشمانت شرك را مي پرستم كه توحيدترين يگانگي است . امير- پرستيدن شرك است به يگانه ترين . علي - عشق تنها يگانه عالم پرستش است . امير- بزرگترين نقطه تفاهم انسانيت " عشق " .

و در ادامه : علي - عشقش را نداني به چه سان پاكترين . امير- ما مخلصيـم . در اين لحظه با ديدن حميد دلم لرزيد و محو در نگاهش شدم ولي بي خيال شدم و به ياد دل شكسته ام افتادم , امير- " حميـد " بي خبر از عشق ! علي - همه ميدونن كه عاشقي كار دله گناه من نيست تقصير دله امير- خداوندا تو ميداني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است خداوندا چه زجري مي كشد آنكس كه انسان است و از احساس " سرشار" است ( دكتر شريعتي ) . علي - زجري شيرينتر از شيريني . امير- چشمانت يادم داد دروغ بيگانه اي بيش نيست . ( عجب جمله اي شد , ايول پسر ! ) علي - نگاهت را به چشمانم بسپار. آره اينجوري بود كه وقت كلاس تموم شد باز بگين كه دانشجوها از وقت كلاس استفاده نميكنند. ولي واقعا حميد مرواريدي رو از دست داد و روزي به خودش مياد كه كار از كار گذشته . اين داستان ادامه دارد ... " 03.gif

/ 0 نظر / 6 بازدید