با سلام به همگی.عيد که بهتون خوش ميگذره. ...... .قرار بود که ديگه از دانشگاه و خاطراتش  چيزی ننويسيم.اما چون امير مطلب داده و خيلی هم اصرار داره و ما هم خيلی دوستش داريم يه جورائی مجبوريم ديگه...03.gif.

 

بنام خداوندي كه طبيعت را مايه عبرت ما قرار داد ، قبل از هر چيز سال نو را به همه عزيزان تبريك ميگم و اميدوارم سالي توأم با موفقيت داشته باشيد . امسال هم با همه خوبي و بديهاش گذشت با اجازه بچه ها ميخواستم مروري بر خاطرات خودم و دوستان در سال گذشته بيندازم :

" اوايل سال 82 ترم سوممون بود ، بچه ها تصميم گرفتند برن اردو ، يك اردوي دوستانه كه با هماهنگي بچه ها صورت گرفت يك جو صميمي كه به بچه ها هم خيلي خوش گذشت و خاطره اي را در ذهن بچه ها رقم زد مخصوصا كبابي كه حميد(كبابي) و علي(دستيار كبابي) و مهدي(تداركات) و من (امير:ناظر بداشت) درست كرديم و خيلي چسبيد (مدارك موجود مي باشد) . بعد هم كلاس و پروژه و امتحان و ... از نمره هاي مدار الكتريكي و C++ گرفته تا ...

بعد هم تابستون اومد و اون شب لعنتي ماه مرداد و تصادف عزيزترين كس من (پدرم) ، اون شب اصلا از يادم نميره ، دو خاطره هرگز از ذهنم پاك نميشه يكي اون موقعي بود كه پرستار اتاق عمل بعد از پايان عمل 8 ساعته پدرم و انتظار 6 ساعته من ازمن خواست پدرم رو ببينم پدري كه از چهره زيبا و خندانش فقط آثاري از كبودي و ورم مي ديدم و من شايد تلخترين لحظه زندگيم را اونجا احساس كردم ( انشالله هيچ كس اين لحظات رو تجربه نكنه ) و ديگر اون موقعي بود كه فرشته نجات پدرم

( دكتر فرشته حسيني ) را ديدم كه تنها و خسته از اتاق عمل بيرون اومد ، دوست داشتم خودم رو روي پاهاش بندازم و دستاش رو ببوسم ( هر جا هست موفق باشه ) و به اين ترتيب من بودم و بيمارستان و ... پدرم 3 تا عمل ديگه انجام داد و بهبودي نسبي پيدا كرد و پاييز هم از راه رسيد و ديدارها تازه شد

خبر خوشحال كننده حميد راجع به C ++ خبر خوبي بود ، روزگار داشت خوب ميگذشت كه آبانماه با گرفتن عكس از سر پدرم دكتر گفت كه سرش خونريزي داره و بايد عمل بشه بعد 20 روزي پدرم حالش بهتر شد بعد داييم سكته كرد و هنوز روزگار با ما لج داشت كه امتحانها رسيد و با نمرات درخشان پاس شد و بعدش هم ترم جديد رسيد و سر يك قضيه شخصي هم سرنوشت يه حالي از ما گرفت البته بايد بدونه كور خونده چون امير به گذشته فكر نميكنه ( يه جمله داداشم هميشه ميگه : دنيا سه روزه ديروز و امروز و فردا ديروز كه گذشت به فكر امروز باشيم شايد فردايي نباشيم) با همه اين تلخي ها شبهايي كه من و حميد و علي و مهدي تو خونه دانشجويي علي حميد دور هم جمع مي شديم و علي با سازش به ما حال ميداد رو هرگز فراموش نميكنم شبهايي كه خاطره اي خوش در دفتر زندگي ما ورق زد ( مخصوصا شب خانه تكاني) و به اين ترتيب يك سال پر فراز ونشيب براي من رقم خورد " .

اميدوارم خودخواهي منو در بيان احساستم ببخشيد از همين جا از همه عزيزاني كه مرا دلداري دادند و براي پدرم دعا كردند تشكر ميكنم و دستان پاكشان را ميبوسم . يادتان نرود از گذشته فقط عبرت بگيريد در حال زندگي كنيد و صبر را سرلوحه زندگي قرار دهيد .

از دي كه گذشت هيچ از او ياد مكن بر نامده و گذشته فرياد مكن

/ 0 نظر / 8 بازدید